احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
56
كنوز الحكمة ( فارسى )
امّا بزرگان دين ، و مفسّران ، هريكى در اين قولى گفتهاند و همه نيكوست ؛ امّا ما اين قول اختيار كرديم به الهام ملهم كه : « دنيا دوستى نفس است » ؛ زيرا كه هرچه از متاع دنيا هست همه آرزوى نفس است ، و اين نفس پيوسته با خداى عزّ و جلّ منازعت مىكند . و آنكه گفتهاند كه : « الدنيا دونه » - اين سخن درست است ؛ معنى آن كه : « دونه » - يعنى كه : دوستى خداى عزّ و جلّ و دوستى نفس اين هر دو به هم راست نيايد ؛ قوله تعالى : وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى . فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى . نبينى كه آن جهان ، و بهشت ، و جمله نعمت باقى كه در آن است ، هركه اين نفس امّاره را يكبار از مراد و آرزوى وى باز دارد ، اين چندين خلعت يابد ؟ نگر ! كه اين چون عظيم دشمنى است مر خداى را عزّ و جلّ كه چون يكبار كارى كه نه بر مراد وى بكنى ، اين چندين ثواب فرامىستانى ؟ مىبايد نگريست كه او چون منازع و دشمن است مر خداى را عزّ و جلّ ؟ اين چندين اجناس خلق كه خداى عزّ و جلّ بيافريده است از جنّ و انس ، و فرشته و پرى ، و آدمى و شياطين ، و مرغ و ماهى ، و از هر نوع جانوران كه هستند هرچند مىنگرم در قياس نيايد كه ايشان چنداند ، و چوناند ، و عظمت ايشان چند است ؟ اگر از اجناس ملائكه « 1 » گويى فرشتهاى هست خداى عزّ و جلّ « 1 » كه پاى وى به تحت الثّرى است ، و سر وى از زبر جمله مخلوقات است . و هم فرشتهاى است كه اگر خواهد كه در دنيا پر باز كند نتواند كرد ، از عظيمى كه او را هست در جمله دنيا نگنجد . و فرشتهاى هست كه اين درياهاى عالم ، و اين جيحون و رودها و آبها كه در دنيا هست در گو انگشت او ريزى هنوز بر سر نيايد . و چندان ديوان ستنبه بيافريده است كه اگر از ايشان سه ديو بر سر هم دوش يكديگر شوند ، سر ايشان بر آسمان رسد . و گوش به آسمان باز نهند ، و سخن فرشتگان فراشنوند . و مرغان هستند از وراى كوه قاف كه در دنيا نگنجند . و نهنگان هستند كه چون در دريا بجنبند همه دريا را بجنبانند . و چندان ماهيان و جنبندگان ديگر هستند كه در قياس هيچ آدمى نيايد . يكى از آن ماهى بود كه مهمان سليمان آمد صلوات اللّه عليه : چون سليمان صلوات اللّه عليه از خداى عزّ و جلّ درخواست كه : مرا مىبايد كه همه خلقان ترا مهمان كنم ! گفت : نتوانى كرد ! گفت : توانم كرد ؛ چون تو مرا چندين توانگرى دادى ، و همه خلق را در فرمانم كردى ، من اين مهمانى بكنم . گفت : بسم اللّه ؛ بكن ! چندگاه سليمان صلوات اللّه عليه در آن كرد . ديوان و پريان و آدميان را فرمود كه : همه اين كار را ميان دربندند . ايشان شب و روز در آن كار ميان در بستند ، و از كوهها ديگها و كاسهها ساختند ؛ چنانكه حق سبحانه و تعالى مىگويد : . . . وَ جِفانٍ كَالْجَوابِ وَ قُدُورٍ راسِياتٍ اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً وَ
--> ( 1 ) - 1 ) - از نسخهء « د » افتاده است .